در جلد دوم اصول کافي آمده است که امام صادق(ع) فرمودند: «اِذَااتَّهَمَ المُؤُمِنُ اَخاهُ اِنماثَ الايمانُ مِن قَلبِهِ کَما يَنماثُ المِلحُ فِى الماءِ» يعني؛ «هرگاه مؤمن به برادر دينى خود تهمت بزند، ايمان در قلب او از بين مىرود، همچنان که نمک در آب، ذوب مىشود».
بنابراين هيچگاه انسان آزاده و حرّ تهمت نميزند، حتي اگر اعضا و جوارحش را از بدنش جدا و قطعهقطعه کنند.
در حدیث آمده : " الغیبه اشد من الزنا " این در حالی است که غيبتکردن يعني عملي که فردي آن را انجام داده است و نميخواهد ديگران از آن باخبر بشوند اما تهمتزدن يعني انسان، عملي را که شخصي آن را انجام نداده است به او نسبت بيجا دهد حال جای سوال زشتی و رذالت تهمت زدن چقدر بالاست؟
امام جعفر صادق(علیه السلام) در این زمینه مى فرماید:
من روى على مومن روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان، فلا یقبله الشیطان.۴
اگر کسى سخنى را بر ضد مومنى نقل کند و قصدش از آن، زشت کردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از محور دوستى خود خارج مى کند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ ولى شیطان هم او را نمىپذیرد.
این سایت های اخبار و تحلیل های سیاسی که انسان مطالعه می کند نگران می شود از نسبت هایی که به یکدیگر و دیگران وارد می کنند .
+ نوشته شده در سه شنبه 10 خرداد1390ساعت 9:33  توسط
|
سال نو را خدمت همه دوستان تبریک عرض می کنم
به نظر می رسه که تغییر خواهی مردم منطقه در مناطق شیعه نشین عربستان هر روز تقویت شده و به امارات و سوریه هم نزدیک شده باشد .
سوریه اگرچه هم پیمان مهمی در منطقه برای ایران بوده و هست اما ساختار سیاسی بسته و دیکتاتوری دارد ، حاکمیت نظام تک حزبی بعث و انتخابات تک نامزدی معرفی شده از سوی حزب تبلور ساختاری همچون مصر حسنی مبارک را به اذهان خطور می کند! اما رضایت نسبی اکثریت مردم از بشار اسد نقطه مهار اعتراضات به حکومت خواهد بود. به نظر می رسه که بشار اسد باید با اصلاحات حساب شده در حوزه سیاست و اجتماع انرژی اجتماعی بخشی از مردم را تخلیه نماید و جایگاه خود را در حاکمیت سوریه تثبیت نماید . البته نمی توان نقش رسانه ها و دستگاه های امنیتی غربی -سعودی را در ایجاد و بزرگنمایی حوادث سوریه نادیده گرفت.
امروز امارات متحد عربی از یک اختلاف تاریخی میان خود امیرنشین ها رنج می برد ، حاکم ابوظبی که در راس امارات متحده است حدود ۸۰درصد هزینه های دولت مرکزی را پرداخت می کند از سوی دیگر تمام پست های مهم و اصلی را هم برای خاندان خود گرفته است. در حالی که دیگر امیر نشین ها همچون دبی ، شارجه علاقه ای به این اتحاد ندارند ! بافت بیش از اندازه سنتی در عربستان (به جز منطقه شیعه نشین الشرقیه ) و امارات مانع ایجاد یک حرکت توده ای برای ایجاد انقلاب خواهد بود اما اصلاحات مهمی را در آینده باعث خواهد شد .
+ نوشته شده در یکشنبه 7 فروردین1390ساعت 10:28  توسط
|
این روزها تحولات کشورهای عربی مورد توجه عام و خاص شده است .....
موفقیت مردم مصر و تونس روح امید را در بین مردم کشورهای عربی زنده کرده و پایه های قدرت حکومت های دست نشانده را داره می لرزونه...
به نظرم مهمترین دلیل موفقیت زود هنگام مردم مصر نسبت به مردم لیبی و یمن: تجربه سیاسی مردم، ارتش ملی و شرافت مند، تشکیلات مذهبی و منسجم اخوان المسلمین در مصر باشد.
بیشترین تحول در منطقه رو بحرین ایجاد خواهد کرد ، به همین دلیل است که عربستان و امارات با حمایت غرب برای سرکوب شدید مردم وارد این کشور شدند چون اگر حکومت پادشاهی بحرین سقوط کند بساط همه حکومت های حاشیه خلیج فارس خیلی زود جمع می شه. با ایجاد دموکراسی جریان شیعیان بحرین - به دلیل اکثریت ۷۵درصدی- نقش موثر و تعیین کننده ای در حکومت اینده ایفا خواهند نمود. ورود عربستان و امارات به این دو کشور باعث شده که مطالبات مردم این کشور ( اعم از شیعه و سنی ) از اصلاحات سیاسی و اجتماعی ( ایجاد مشروطه ) به سمت سرنگونی نظام حاکم برود و از این نظر اگر چه صحنه رو پیچیده تر کرده اما به ضرر طبقه حاکم و متحدان اون ها خواهد شد و اگر ایران بتواند بحران را با برنامه ریزی مدیریت کند به نفع منافع بلند مدت ایران خواهد بود .
در مورد لیبی که کشورهای غربی و سازمان های بین المللی متاسفانه این دست و اون دست می کنند تا سرهنگ تمام شهرها را پس بگیره و مردم انقلابی شدیدا سرکوب کنه بعدش بگن خوب دیگه خشونت تعطیل !!؟ قذافی با ۴۲ سال حکمرانی قدیمی ترین حاکم عربی در منطقه است که شدید مغرور و خرافاتی است . او خودشو رهبر جهان اسلام می دونه و معتقده که کسی هم وزن سیاسی اش نیست!!!؟ تیم محافظش هم که دختران جوان است !!!!؟ و هر جا هم سفر میره خیمه خودشو می بره و برافراشته می کنه تو اون اقامت می کنه !!؟
اردن هم در اون داره تظاهرات شدید میشه، دعوت از پادشاه اردن برای سفر به ایران مربوط به چند ماه پیشه که هنوز منطقه آروم بود و این بد اخلاقی و بی تقوایی سیاسی است که بلافاصله برخی سایت ها اونو دستمایه کوبیدن رییس دفتر رییس جمهور می کنند اما استقبال ملک عبدالله دوم از سفر به ایران موذی گری وی و حامیانش است تا از این طریق کسب مشروعیت کنه و اعتبار ایران اسلامی را نزد مردم منطقه خدشه دار نماید .در این اوضاع حضور وی در ایران به ضرر منافع ایران و دیپلماسی عمومی انقلاب اسلامی خواهد شد لذا به نظرم ایران نباید از این سفر استقبال کند و مطمئنا نخواهد کرد.
یکی از کشورهایی که مغفول مانده و امیدوارم هر چه سریعتر تحولات انقلابی در اون گسترش پیدا کنه ، جمهوری آذربایجان با ۸۵درصد جمعیت شیعه است که امروز حیاط خلوت رژیم صهیونیستی است. تحولات در این کشور می تواند بر جمهوری های لاییک و دین ستیز آسیای میانه موج جدید ایجاد کنه.
موفقیت بحرین ، آذربایجان در سرنگونی حکومت های دیکتاتور خود ، در کنار کشور عراق سر آغاز جدیدی نقش آفرینی جریان شیعیان به حاشیه رانده شده منطقه خواهد شد و افق روشنی را باعث خواهد شد
امیررضا بخشی
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 12:49  توسط
|
حمد و سپاس گویم خدای عزوجل را که چنین نوری بر سر راه من قرار همی داد تا از پرتو علم او من نیز روشن گردم که حکما گفته اند :
ز دانش به اندر جهان هیچ نیست تن مرده و جان نادان یکی است
من که در محضر نور العلم کسب علوم همی کنم چون که به دیدار او روم دستم از علم خالی باشد وانگهی که از پیش او می آیم بسی بر علم من او افزوده باشد ، غرض از این مبحث شمردن نعمت علم نور العلم می بود هر چند که در چندین کلمه قصار وصف ایشان نگنجد...
و اما بعد... دوش در حاشیه مجلس، در محضر ایشان بودمی و با وی مباحثه بر سر اوضاع کردمی. از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب در پنجه سخن ما همی بود. در میان گفتگوی ما یکی از شاگردان ایشان چندین بار قصد تشرف به محضر ایشان داشتند که با توجه به اهمیت موضوع مورد بحثمان، ایشان اجازه شرف یابی به شاگرد ندادند، گرچه محفل ما گرم بود ولی سوز زمستان بر آن حاکم ، البته سخن همچنان ادامه داشت و ما نیز گرم سخن ولی صد حیف که ایشان می بایست به سفر می رفتند و مجال سخن بر ما کوتاه شد لکن یکدیگر را وداع گفتیم و هرکس راه خویش برگرفت ، ولی اندر این میان یادی از دشمن کردیم چه ناروا با ما دشمنی می کرد و در حلقه دوستان خود چه آتش فتنه ها که بر می انگیخت .... یاد دشمن و هم جرگه های دشمن به دست تاریخ باید سپرد
امضاء : استاد
+ نوشته شده در شنبه 30 بهمن1389ساعت 23:10  توسط
|
دیشب در جلسه ای حضوری که پس از مدت ها برقرار شد، از سخنان « استاد » پیرامون مسائل اجتماعی-فرهنگی استفاده ها بردیم، واقعا ایشان نعمتی از نعمت های الهی اند که در گروه از آن بهره مندیم ، نقطه نظرات سازنده ایشان در مسائل مختلف همیشه راهگشا و بستر خوبی برای طرح ها و برنامه ها بوده است .
البته مکان و امکانات جلسه خیلی مناسب نبود و این باعث شد که جلسه زودتر تموم شود و نتونیم پخش مستند و ارتباط تصویری مناسبی با دوستانی که توی سفر بودند داشته باشیم و از نقطه نطرات اونا هم به شکل مناسب بهره مند شویم، نواقص باید رفع بشه تا انشاا.. بهره وری جلسات به حداکثر برسد.
+ نوشته شده در شنبه 30 بهمن1389ساعت 9:52  توسط
|
ابراهيم ساربان يكى از شيعيان و دوستان ائمه (ع ) بود براى كارى خواست وارد خدمت على بن يقطين شود ابراهيم مردى شتربان و على بن يقطين وزير هارون الرشيد بود از نظر ظاهر، او را آن شاءن را نبود كه شخصا پيش وزير برود ، على بن يقطين ابراهيم را اجازه نداد و از ورودش جلوگيرى كرد. همان سال پس از مدتها على بعنوان حج مسافرت نمود در مدينه خواست شرفياب خدمت موسى بن جعفر(ع ) شود حضرت اجازه ى ورود ندادند هر چه صبر كرد رخصت نيافت ، روز دوم در بيرون خانه ، آن حضرت را ملاقات نمود عرض كرد اى سيد من تقصيرم چه بود كه مرا راه نداديد.
فرمود: به جهت آنكه تو مانع ورود برادرت ابراهيم ساربان شدى خداوند اباء و امتناع فرمود: از اينكه سعى ترا در اين حج قبول فرمايد مگر بعد از آنكه ابراهيم را راضى كنى .
على بن يقطين عرض كرد من ابراهيم را در اين هنگام چگونه ملاقات كنم او در كوفه و من در مدينه ام .
فرمود: شامگاه تنها به بقيع مى روى بدون اينكه كسى از غلامان و همراهان تو متوجه شود، در آنجا شترى آماده خواهى يافت بر آن شتر سوار مى شوى به كوفه خواهى رسيد. على اول شب به بقيع رفت همان شتريكه حضرت فرموده بود در آنجا ديد سوار شد در اندك زمانى در خانه ابراهيم ساربان رسيد شتر را خوابانيد و در را كوبيد ابراهيم پرسيد كيست . گفت : على بن يقطين ابراهيم گفت على بن يقطين بر در خانه ساربان چه مى كند على تقاضا كرد بيرون بيا كه پيش آمد بزرگى واقع شده او را سوگند داد كه اجازه ورود بدهد.
ابراهيم اجازه داد، داخل شد گفت اى ابراهيم مولاى من از پذيرفتن عملم امتناع ورزيده مگر آنكه تو از من خشنود شوى گفت خدا از تو خشنود شود (غفرالله لك ) على بن يقطين صورت خود را بر خاك گذاشت و ابراهيم نپذيرفت آنقدر سوگند داد و اصرار ورزيد تا قبول كرد ساربان پاى خويش را بر صورت وزير گذاشت و گونه او را با پاى خشن خود ماليد على در آن هنگام مى گفت (اللهم اشهد) خدايا تو گواه باش كه ابراهيم از من راضى شد آنگاه بيرون آمد و سوار شتر گرديد همان شب به مدينه برگشت بر در خانه موسى بن جعفر(ع ) شتر را خوابانيد. حضرت او را اجازه ورود داد. امام كاظم رضايت ابراهيم را پذيرفت على شادمان گرديد.
شاید آقای احمدی نژاد هم این حکایت را خوانده و چون شتری این چنین نداشته خودشو از تکبر ورزیدن به مستضعفین و محرومین مراقبت می کند ؟! ا... اعلم
+ نوشته شده در دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 10:34  توسط
|
به قول شاعر خبر آمد خبری در راه است ُ آن هم خبری که .... است. من امروز آمدم تا که نور العلم نگوید که استاد نیامد چون که سخن آغاز نمودم بهتر ان می بینم که این شعر را از شاعرش نقل کنم تا عرصه سخن بر مجال کام من تنگ نباشد
من که سراینده این نو گلم باغ تو را نغمه سرا بلبلم
در ره عشقت نفسی می زنم بر سر کویت جرسی می زنم
عاریت کس نپذیرفته ام آنچه دلم گفت بگو، گفته ام
بر همه شاهان ز پی این جمال قرعه زدم نام تو آمد به فال
نظامی گنجوی - مخزن الاسرار
امان از زندگی ....
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 23:1  توسط
|
امروز هوا ابری است و بارون داره می باره ، من همیشه شعر " باز باران با ترانه " رو دوست داشتم ، شعر قشنک با مسمی و جذابی بود ، از استاد و منافع هم مدتی هست خبری نیست، خبری نمی گیرند از حال و روز ما :
| اتفاقم به سر کوی کسی افتادستخبر ما برسانید به مرغان چمنبه دلارام بگو ای نفس باد سحربند بر پای تحمل چه کند گر نکندهیچ کس عیب هوس باختن ما نکندسعدیا حال پراکنده گوی آن داند |
|
که در آن کوی چو من کشته بسی افتادستکه هم آواز شما در قفسی افتادستکار ما همچو سحر با نفسی افتادستانگبینست که در وی مگسی افتادستمگر آن کس که به دام هوسی افتادستکه همه عمر به چوگان کسی افتادست |
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 8:48  توسط
|
این استاد هم ما رو خجالت زده کرد با احوال پرسی هاش
حالا بزاز منم یه خاطره یادآوری کنم ....
حدودای سال ۴-۸۳ زمانی که من و "استاد" و "منافع" ( همون شخص ثالث استاد ) با هم توی پارک پژوهش بودیم ، دوستان هم مجلسی به ما سه نفر می گفتند گارد آهنین، چون توی طرح مساله ها و تشریح آنها ، هرسه - ضمن برخی اختلاف دیدگاه - همدیگر و پوشش می دادیم...
دیدگاه ما این بود برای تقویت مبانی فکری و نقد هر مکتب موجود در سده اخیر، باید سه مکتب اسلام ، لیبرالیسم و مارکسیسم تلسط قابل قبول داشته باشیم، قرار گذاشتیم هریک یه موضوعی در این حوزه را برداریم و کار کنیم، پارک هم موافقت کرد ... من لیبرالیسم ، "منافع" مارکسیسم و دقیق یادم نیست فکر کنم " استاد " جهانی شدنو کار کرد..... ۴ ماهی طول کشید یه کارای کردیم ، مخصوصا منافع که کتاب های مارکس، انگلس و متفکرین دیگه رو هم زیرو رو کرده بود ..... یک روز هر سه رفتیم ارائه طرح مساله و نقد برخی دیدگاه ها و مباحث لیبرالیسیم و مارکسیسم.....
روز به یاد ماندنی بود ۲.۵ ساعت همه مباحتثون طول کشید و بحث و جدل های پیچیده ای شکل گرفت ... "منافع" ناظر جلسه رو - که دکتری علوم سیاسی داشت - نابود کرد ( باورش نمی شد جلو اعضا و حضار نابود بشه اونم توسط منافع شخصیتی آروم و بی آزار یه کم هم بی خیال... بنده خدا دیگه تا آخر جلسه می ترسید اظهار نظر کنه، فقط با سر تایید می کرد ، دیگه بقیه حساب کار اومد دستشون ) ، منم یک پسر مخالف بهانه گیر رو ( بعدها فهمیدم که اعضا بخصوص خانم ها خیلی استقبال کردن از ضایع شدنش ).... استاد هم مسوول رصد جلسه موضع موافقین و مخالفین ..... کلا منافع شگفتی ساز و پیش بینی نشو هست .... همین تابستونی هم که برای یه برنامه پزوهشی رفتیم دانشگاه آزاد - تهران مرکز ، یه شگفتی خلق کرد که باشه اگه دوست داشت خودش تعریف می کنه ....
+ نوشته شده در سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 12:56  توسط
|
یادی از ایام قدیم
یاد دارم که در ایام قدیم همین چندی پیش را می گویم در حجره ای از حجره های مکتب که با نور العلم اولین دیدار را داشتم از آن موقع بود که شخص ثالث را نیز می شناختم و گاه گاهی از دور اورا می دیدمی شخص ثالث در اکابر با من در یک محل همی بود ولی در حجره ای مجاور اکنون که یاد ایام گذشته می کنم جز بحت و حیرت چیزی برایم نمانده است که زود آن همه ایام بر من گذشت .
اکنون نور العلم و شخص ثالث با هم در یک حجره هستند ولی من در این سرای به یاد آن دوران این یاد بود را می نویسمی و برای آنان توفیق پایان خامه را از خداوند عالمیان خواستار هستم باشد که در دفاعیه خامه آنان شرکت همی کنم و شادان همی شوم که در خور دوستی باشد.
باشد که ماستی بر خامه بمالند چنان که باید در خور اهل نظر باشد .
در پایان سخن نیز یادی از ماست مال اعظم می کنم که همه شاگرد اوییم در ماست مالی الحق که ید طولایی دارد برای اونیز موفقیت های روز افزون را خواستارم
+ نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 22:27  توسط
|